اهميت طراحي گرافيك محيط زيست

اگر شما تا كنون با موفقيت پيمايش يك شهر جديد، در ترمينال فرودگاه درست است وارد و يا چيزي جديد در موزه آموخته ايد در حال حاضر اهميت طراحي زيست محيطي نشان داده شده است. در واقع، طراحي گرافيك محيطي خوب يك مثال خوب در ارتباط با ارزش و اهميت طراحي به طور كلي است. طراحي محيط زيست نقش كليدي اغلب ناديده گرفته اما به ندرت مورد مناقشه در مردم است كه چگونه با تعامل و تجربه محيط ساخته شده است. به عنوان زمينه طراحي گرافيك زيست محيطي رشد كرده است و بالغ، ارزش و تقاضا آن را افزايش داده است نيز هست. علامت هاي خوب طراحي شده است به عنوان يكي از عوامل كليدي به رسميت شناخته شده به افزايش رفاه و ايمني. كساني كه در خارج از حوزه آمده محيط هاي پيچيده و بالا بردن demystifying اند به درك نقش طراحي محيطي در كيفيت زيبايي شناختي خود را، به بازديد كننده اجازه مي دهد يك تجربه مثبت تر و لذت بخش است.

هنر محيط پيرامون در وهله نخست نوعي ارائه اثر در دل طبيعت به منظور ارتباط مستقيم و گسترده با مخاطب عام و توجه بيشتر به محيط زيست است كه ريشه در تحولات و جريان هاي صنعتي دوران معاصر دارد.از اين منظر وجه تمايز اين هنر ،محل ارائه آن در برابر مكان هايي متعارف همچون موزه و گالري است. هنر محيطي خود را بلاواسطه در برابر عموم قرار مي دهد و گاه انقدر نزديك كه مخاطبش را در خود مي گيرد و فرصتي را فراهم مي كند كه بار ديگر انسان را به طبيعت وارد كند. گفته مي شود ،يكي از مهمترين نقش هايي كه هنرمند به عهده دارد ،بازنمايي موضوعات آشنا در اشكال ناآشناي جديد است به گونه اي كه شايد بيشتر،جهان را متوجه بحران هاي زيست محيطي كند.

از نظر هنرمند ضمن حضور در طبيعت با باز انديشي و افزودن و يا كاستن عناصر در طبيعت اطرافمان به بازنمايي آنها در هيأتي نو مي پردازد، كه اين آثار الزاما مانا نيستند. از اينرو اين هنر بواسطه عكاسي و تصويربرداري ثبت و در نمايشگاه ها و محيط هاي مجازي بواسطه رسانه هاي متنوعي ارائه ميشود هنرمندان محيطي معاصر معتقد بودند كه فعاليت هاي گسترده آفريننده در جوامع پيش از صنعت،هنوز الگوي هنري به جايي است و مي تواند در ميان بسياري از جنبه هاي زندگي مدرن به گونه اي مؤثر عمل كند،واز اين راه نقشي را كه هنر در جهان ايفا مي كند،گسترش دهد. انواع تازه فضاها براي در بر داشتن و بيان اين ديدگاه وسعت يافته هنر و زندگي لازم بود تا بتواند به طريقي تازه، سازمان و راز فوق العاده جهان و نحوه تأثيرگذاري ما را بر جهان تجربه كند. پيش از هر چيز، اين كار بازگشت به طبيعت را نشان مي دهد،نه (طبيعت)

روستايي و ايده ال شده قرن گذشته،بلكه ديدگاهي گسترش يافته از محيط و آگاهي نسبت به نقشي كه قواي اقتصادي،رواني،فرهنگي،و زيستي در حيات ما دارند.اين هنرمندان به عنوان كيمياگراني امروزين عمل مي كنند كه عناصر عادي را به رويدادها و ساختارهاي جادويي بدل مي كنند،ساختارهايي كه روان هاي ما را تازه مي گرداند. در اين فضاها الگوهاي كهنه انديشه با تجربه هاي تازه جايگزين مي شوند كه براي درك جديد چشم انداز شهري و ارتباط ما با گياهان و جانداران،تاريخ شناخت زمين،معناي نمادين سرپناه وتغيير ارتباطات اقتصادي- اجتماعي فرصتي در اختيار ما قرار مي دهد.هنرمندان محيطي ايفاي نقش هاي مستقيم در طبيعت را برگزيده اند:زيستن،تجربه و كنش متقابل با آن،و نه فقط نمايش آن.در نتيجه،علاقه واقعي اين افراد در كل (روند) آفرينش هنري است،نه فقط محصول تمام شده اش.هدف آنها از كار با محيط طبيعي،تصورات مفهومي،بدن هاي خود و تجربه هاي شخصي، درك دروني زندگي و زيست است. اين بينش گسترش يافته جايگزين توجه سنتي هنر،و نمايش بصري شده است.

آنچه اين هنرمندان در آن شريك اند،نه موضوع،مواد خام يا روش هاي كار ، بلكه علاقه آنها و تعهدشان به ديدگاهي گسترده تر از آفرينش هنري و از اين راه كشف خود است.بر اثر كنش هاي متقابل اين عناصر،فضاهايي شخصي،رواني و جسماني آفريده شده است كه همانند هنرمندان سازنده آنها منحصر به فردند. هنر محيطي در لغتنامهي آكسفورد فرمي هنري است كه در آن هنرمندان فضايي 3 بعدي بصري، آور هِيجان و برانگيزاننده حس چندين با آن در تواند مي تماشاگر كه ميكنند خلق را شنيداري، حركتي، لمسي، و حتي بويايي، به شكلي درگيرانه مواجه شود. فضايي كه بنا بر اين تعريف حتي در گونههايي از برنامههاي شهربازي هم ديده ميشود اين لغتنامه علاوه دكورهاي و شويترز كورت آثار در را هنر اين تر قِديمي هاي نمونه فوق كلي تعريف بر به محيطي هنر اما . گيرد مي پي سورئاليست هنرمندان 30 دهه هاي نمايشگاه پرجزئياتِ عنوان يك جريان به شكل رسمي در اواخر دهه 1950 ميلادي آغاز و در دهه 1960 شكوفا محيطي هنر اصطلاح .ِ يابد مي ارتباط ها هپنينگ با نزديك طور به كه زماني يعني شود، مي در اين دوره به شكلي يله و رها به كار ميرفت و گاهي اوقات به هنر زمين و چيزهايي از اين دست اطلاق ميشد. اين هنر بيش از آنكه خلقكنندهي محيطي براي دربرگرفتن و جذب مخاطب باشد در گونهي هنرهايي دستهبندي ميشود كه دخل و تصرف در محيط طبيعي را هدف خويش قرار دادهاند.

در كليترين حالت ميتوان گفت كه هنر محيطي روشي است براي بهبود و ارتقاي رابطهي ما با طبيعت. از مشخصه هاي هنر محيطي ميتوان به موارد زير اشاره كرد: .گذرا بودن و تغييرشكلهاي آني و زودگذر .تعريف كار براي مكاني خاص نوعي هماهنگي بين بخشي از محيط با اثر خلق شده. .همكاري با فعالان حيطههاي ديگر مثل دانشمندان ، پژوهشگران ، آموزگاران و… درباره اهداف و ويژگيهاي هنر محيطي نيز ميتوان به موارد زير اشاره كرد: .هنر محيطي ، طبيعت و فرايندهاي آن را تفسير كرده و درباره آنها اطلاعرساني ميكند. .دغدغه هنر محيطي، مواد و نيروهاي طبيعي است، پس آثار هنري خلق شده در اين حوزه گاه متاثر از نيروهاي طبيعي مثل باد، باران، صاعقه، زمينلرزه و … است . .هنر محيطي، ديدي جديد از رابطه ما با طبيعت را در برابرمان قرار داده و راهكارهايي نو براي همزيستي با محيط اطراف در اختيارمان ميگذارد . .هنر محيطي، گاه در مسير احيا و بازآفريني محيطهاي آسيبديده قرار ميگيرد. براي نمونه، اكو سيستمهاي آسيبديده را به روشهاي هنري و زيباشناختي، احيا و بازآفريني ميكند.

نوشته: مسیب استوار